تبلیغات
طنز و خنده - مطالب جالب وخواندنی!سری 2

طنز و خنده
 
خنده بر هر دردی دواست ....

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط mohammad reza

با موتور رفتم خونه دایی ام. موتورو گذاشتم بیرون با کلاه کاسکت رفتم تو. دائیم گفت با موتور اومدی؟ گفتم پ ن پ با اف ۱۴ اومدم! …

***

به دوستم میگم: نمره ها رو زدنا. میگه: با شماره دانشجویی؟ میگم: پ ن پ با شماره کفش. اونایی هم که دمپایی داشتن رو هم مردود کرده…

***

دیشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی می کردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟ پ ن پ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پ ن پ و زهرمارف سوار شو بریم… میگم کلانتری؟ میگه پ ن پ میبرمت لندن

***

با رفقا رفتیم باغمون، سیخ های جوجه رو گذاشتیم رو منقل دیدیم چند جفت مرغ و خروس دارن کنار منقل پرسه می زنن. رفیقم میگه: لونه شون این طرفاست؟ پ ن پ اومدن فیلم ترسناک ببینن

***

رفتم یه قالب مرغ از تو فریزر درآوردم. دوستم میگه می خای بپزیش؟ مگم: پ ن پ خانوادش اومدن از تو سردخونه درش آوردم بدم ببرن دفنش کنن!

***

مرغ عشقم مرده. درحالی که پاهاش رو به بالاست افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: ااا مرغ عشقت مرد؟ پ ن پ کمر درد داشت، دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس.

***

تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه: دزد بود؟ میگم: پ ن پ اومده بود امانتیش رو ببره فقط خواست هیجانش بیشتر باشه!

***

بهرام رادان از یه بابایی آدرس پرسید، طرف میگه ببخشید شما بازیگر نیستین؟ رادان میگه پ ن پ پیک موتوریم!

***

با کلی شوق و ذوق به دوستم میگم: دان ۲ رو. برگشته میگه: تکواندو؟ پ ن پ دان ۲ آشپزی…!

***

رفتم مغازه یه سبد پر خرید کردم، یارو میگه: کیسه هم می خوای؟ پ ن پ فرغون آوردم با اون می برم!

***

لیلی به مجنون گفت: همه این اکرا رو می کنی برا من؟ مجنون: پ ن پ من عاشق آنجلینا جولی ام، تو حریف تمرینی هستی!

***

داشتم تو پارکینگ نایلون های روی صندلی ماشین رو می کندم. همسایه مون اومده میگه ماشین نو خریدین؟ میگم: پ ن پ لواشکه دارم نایلونشو میکنم دور هم بخوریم!

***

دوستم زنگ زده خونه. گوشی رو برداشتم سلام کردم. میگه: تو خونه ای. میگم: پ ن پ لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیام خود را بگذارید… با تشکر!

***

داشتم تلویزیون می دیدم. بعد مادربزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعد به من میگه داشتی میدیدی؟! گفتم: پ ن پ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای بیبینی!

***

منتظر مسافر بودم. خانمه اومده میگه: آقا هفت تیر میری؟ میگم بله. میگه: سوار شم؟ پ ن پ تا هفت تیر دنبالم بدو!

***

رفتم داروخانه. پیرمرده دفترچه بیمه رو داده به مسئول داروخانه. بعد از چند دقیقه مسئول داروخانه داروهاش رو آورده پیرمرده گفت پدرجان می بری؟ پیرمرده گفت پ ن پ همین جا می خورم! بی زحمت یک نوشابه خنک و سالاد هم بیار…

***

رفتم پیش صاف کار ماشین. یه نگاه به ماشین کرد میگه تصادف کردی؟ گفتم پ ن پ از جلو بندی تکراری خسته شدم گفتم برای تنوع با چکش بکوبم توش همه جاش جدید بشه

 

 

 

 

داستان ترسناک (طنز) این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف ... ، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می‌گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!


اینطوری تعریف میکنه:


من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی. 20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو


ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.


اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!


راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.


دیگه بارون حسابی تند شده بود.


با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.


من هم بی معطلی پریدم توش.


اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.


وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!


خیلی ترسیدم!


داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد.


هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!


تمام تنم یخ کرده بود.


نمیتونستم حتی جیغ بکشم، ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.


تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.


تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده


نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.


ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.


از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.


در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.


اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.


دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین


بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم، وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند


یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:


ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم


سوار شده بود!!!؟

 

 

 

 

 

 

اونقدری که من بالش زیر سرمو تا صبح می چرخونم

اگه به جاش توربین بود می تونستم برق کل روستاها رو تامین کنم!

.

.

.

شما اگه دقت کنی همین کلمه “قرقروت” و یا”گوجه سبز”

یا حتی “لواشک ترش” و در بعضی مواقع هم “آب زرشک البالو” خودش…

ادامه جمله رو ول کن

آب دهنتو قورت بده بعد !

.

.

.

دیروز تو خیابون خواستم دوستم رو صدا کنم

به شوخی صداش کردم دکـــــــــتر

همه برگشتن نگاه کردن

اون موقع فهمیدم که ۸۰ درصد مردم این کشور

اگه چیزی تو اعتماد به نفس از من حقیر زیادتر نداشته باشن چیزی کمتر هم ندارن

.

.

.

خبرها حاکی از اونه که گزارشگر قطریه بازی ایران و قطر

هنگام تلفظ اسم اشکان دژاگه در دم جان سپرد !

.

.

.

بَ رَ بَ بَ

همون برو بابای خودمونه

اینو در پاره مواقع با دهنی کج، واسه تضعیف روحیه طرف بکار میبرن !

.

.

.

جای خالیش را نه کتاب پر می کند، نه قهوه، نه حتی سیگار

من دلم گلکسی اس ۳ می خواهد !

.

.

.

هیچوقت به انتخاب های همسرت نخند

به هر حال خودتم یکی از اون انتخابا بودی !

.

.

.

تو دستشویی شیر آبو نیم دور می پیچونی

کل آب شهر ازش میپاشه به در و دیوار و سر و صورتت

حالا ۱۷ دور باید بتابونی تا بسته شه !

.

.

.

خیلی از خواننده ها رو باید بهشون پول داد ک آهنگ جدید ندن بیرون

حق السکوت یعنی !

.

.

.

تو ایران فقط وقتی آرایش عروس رو قبول دارن که دیگه حتی مادرش هم نشناسدش !

.

.

.

دیشب تا ساعت پنج پای کامپیوتر بودم

صبح پا شدم دیدم چشام شده کاسه خون

به لبم داغ جنون به کنارم تو بمون ! نرو با دیگری!

.

.

.

دقت کردین !؟

جاده چالوس از خود چالوس معروف تره!

.

.

.


برای شما هم اتفاق افتاده؟؟!!

ﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻣﯿﮕﯿﺎ

ﻭﻟﯽ ﺧﻨﺪﺕ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻓﺘﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ !

.

.

.

یه سری ادما رو نباید بالا برد

باید بالا اورد

.

.

.

همه ی مردها بد نیستند

بدتر و بدترین هم دارن !

.

.

.

.

.

از جمله سرگرمی های مادرم اینه که

تو خونه بگرده و از این و اون بپرسه اگه اینو نمیخوای بندازم دور !


.

.

.

ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻞ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ :

ﻣﺸﺘﺮﮎ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﯼ ؟

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ

ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﻫﻤشون همین ﺟﻮﺭﯾﻦ !

ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﯾﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻠﯿﺸﻮ ﻭﺍﺳﺖ ﺟﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﮐﻔﺶ ﺑﻤﻮﻧﻦ !

.

.

.

یه روز میرسه نسل بعدی توی تاریخ ادبیاتشون دارن آدرس سایت های ما رو حفظ میکنن

حامد حسینی که بود !؟ نام سایتش را ذکر کنید !(۲۰ نمره !)

.

.

.

میگن تو جهنم یه جایی هست

حالا خودتون میرید میبینید !


.

.

.

اگر نیوتون با سیب جاذبه زمین را کشف کرد

ما با دوسیب جاذبه آسمانها را کشف کردیم! 

.

.

.

یه معلم هم داشتیم انقد آزارش دادیم و شلوغ میکردیم سر کلاسش

رفت مدیر رو آورد سر کلاس گفت : آقای مدیر اینا نمیزارن من درس بدم !

.

.

.

هیچکس تنها نیست . همه یه سرخر و مزاحم دارن !‌

.

.

.

من به عکس تو دست میکشم…

تو بـه عکس من…

دست میکشی از من…

.

.

.

یه دوستی داشتم که اصلا” اهل این سوسول‌بازیا و تقلب و این حرفا نبود.

یه روز قبل از امتحان یه چاقو میزاشت جیبش میرفت دم خونه‌ی استاد

ما شالله الان مهندس قابلی هم شده…

.

.

.

من متوجه شدم تازگیا به لطف کیبورد یه زبان جدید یاد گرفتم !

مثلا میدونم : “سشمشئ ناخذه” میشه سلام خوبی ؟

“خن” میشه اوکی !

“ذغث” میشه بای !


.

.

.

مسابقه پیامکی ایرانسل(هر پیام ۷۵تومان) برنده: هر روز لپ تاپ

سوال :

۱: اب خوبه؟ بله

۲:درخت چه رنگ است؟ سبز

۳:اهن سفت تره یا پنبه؟ اهن

سوال آخر: شخصی که نظریه بوروکراسی پست مدرن را باب کرد که بود و اون روز تو خلوت

خودش به چی فکر میکرد !؟

.

.

.

میدونستم آدم بدشانسی ام ولی نه تا این حد

که بیان دستمو بگیرن ببرنم وسط تا برقصم برق بره !

.

.

.

پیاده شدن از مترو تو ایران مث شنای قورباغه میمونه

باید جمعیت جلوی در مترو رو بشکافی تا بتونی پیاده شی!

.

.

.

بابام بهم میگه یه شامپوی خوب خارجی واسه خودت(!) بخر فردا میخام برم حموم!

.

.

.

ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﺭ ﻧﯿاﻮﺭﺩﻡ:

ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯽ ….

ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻥ ﺍﮔﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﻮﻥ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻩ

.

.

.

واقعا که مهندس واقعی یه گوسفنده !

روزی ۲۰۰۰ تا پشگل درست می کنه

همش یه اندازست !

.

.

.

کلی پول نرم افزار میدی بعد قبل نصب میپرسه آیا قوانین ما رو قبول داری ؟

خب مثلا فرض کن من قبول نداشته باشم چه غلطی میتونم بخورم !؟

.

.

.

خدا رو شکر که هنوز با خاروندنِ ردِّ کشِ جوراب رویِ پامون

میتونیم یه ذره کیف کنیم!

.

.

.

اینکه توقع داشته باشی چون آدمِ خوبی هستی

دنیا باهات خوب رفتار کنه

مثل اینه که از یه گاو توقع داشته باشی کـــه چون گیاهخواری،بهت حمله نکنه !

.

.

.

آرزو های من خیلی بی حیان

هیچ کدوم جامه ی عمل نمی پوشن !

بی ادبا

.

.

.

کارنامه ایرانی ها :

زبان انگلیسی = ۱۹

زبان فارسی =۱۳ 

.

.

.

بچه رو به مادرش : مامان چرا بابا کچله ؟

مادر : بخاطر اینکه بابات خیلی فکر میکنه!

بچه : پس چرا موهای تو اینقدر بلنده ؟

مادر : خفه شو !


.

.

.

ما تو حمومون وان نداریم

وگرنه تا حالا چن بار خود کشی میکردم خیلی کلاس داره لامصب !

.

.

.

اگر کره ای ها میدونستن تیم های قرمز پوش وقتی ده نفره میشن

تازه جون میگیرن و حریفاشون رو میبرن به داور التماس میکردن که شجاعی اخراج نشه !

.

.

.

الان تو ماهی از سال هستیم که پدرا وقتـی نصف شب بیدار میشن؛

نه کولر روشنه نه بخاری که خاموش کنن، میرن پنجره رو میبندن 

.

.

.

این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم

می خوام بدونم کسی هست «ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی)

در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟


.

.

.

بعضیا هستن یهو آنلاین میشن ؛

طی یه عملیات انتهاری تو ۵دقیقه, ۵۵تا پست میزارنُ آف میشن

امـریـکـا از اینا میترسه حمله نمیکنه…. 

.

.

.

پسر کوچولو بعد از رفتن به رختخواب: بابااااااا

پدر: بله؟

پسر کوچولو: میشه برام یه لیوان آب بیاری؟

پدر: نخیر نمیشه. قبل از اینکه بخوابی گفتم آب می خوری؟ گفتی نه.

۳ دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابااااا تشنه امه، یه لیوان آب میاری؟

پدر: نخیرررر، اگه یه بار دیگه آب بخوای، میام یکی میزنم توی گوشت تا بخوابی.

۵ دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابا…. میشه وقتی میای منو بزنی، یه لیوان آبم بیاری !

.

.

.

یکی اومده بهم پی ام داده

دلم میخواد بمیرم ..

  • مرتیکه مگه من عزراییلم ….؟؟ برو بمیر …..!




.: Weblog Themes By Pichak :.


دریافت کد دانستنیها دریافت کد دانستنیها

دریافت کد تغییر شکل موس

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • اخبار | خرید اینترنتی | ماه موزیک