تبلیغات
طنز و خنده - مطالب آذر 1393

طنز و خنده
 
خنده بر هر دردی دواست ....

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آذر 1393 توسط mohammad reza





































نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 آذر 1393 توسط mohammad reza








































نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 آذر 1393 توسط mohammad reza

معمای پسر داناتر

 روزی پدری که ۳ پسر داشت در بستر مرگ بود و ۳ فرزند خود را خواست تا در خصوص به ارث گذاشتن خانه اش با آنها صحبت کند. پدر به پسرانش چنین گفت: که قصد دارد خانه را برای دانا ترین پسرش به ارث بگذارد. از اینرو تصمیم گرفته بود برای آنها آزمونی ترتیب دهد تا داناترینشان را بشناسد.

از هر ۳ آنها خواست تا به بازار بروند و چیزی تهیه کنند که هم تمام فضای اتاق خواب پیرمرد را پر کند و هم در جیبشان جا شود. ۳ پسر برای خرید به بازار رفتند تا چیزی تهیه کنند که هم تمام فضای اتاق را پدرشان را پر کند و هم در جیب جا شود. پسرها پس از بازگشت نزد پدر رفتند و پسر اول مقداری پارچه از جیب خود در آورد و در سطح اتاق پخش کردولی تنها توانست بخشی از فضای اتاق را بپوشاند. پسر دوم مقداری کاه از جیبش در آورد و در اتاق پراکنده کرد ولی فضای اتاق اصلاَ پر نشد و اما پسر سوم چیزی از جیبش در آورد که تحسین پدر را بر انگیخت و در نهایت وارث ملک پدر شد. به نظر شما پسر سوم چه چیزی خریده بود؟





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 آذر 1393 توسط mohammad reza


حیف نون با دوستش داشتن فیلم جنگی خفن نگاه می کردن
آخر فیلم حیف نون جوگیر میشه ، سینه خیز میره تلویزیونو خاموش کنه
برمیگرده میببنه دوستش تیر خورده مرده ! :lol:
.
.
.
میخوام اگه قسمت باشه یه آبمیوه فروشی باز کنم
چون ۸۰ ٪ دوستام نقش هویجو دارن !
.
.
.
یه واقعیت مهم زندگی که کشفش کردم اینه که:
وقتی زبونت از دهنت بیرونه نمی تونی بگی  (ژژژژژ) !
.
.
.
پسرا هجده ماه میرن خدمت، اندازه ۱۸ سال خاطره تعریف می کنن!
لامصبا همشونم قهرمان پادگان بودن !
.
.
.
بفرمایید شامپاین چیست؟!
در گویش اصفهانی: “بفرمایید طبقه پایین برای صرف شام ! :D
.
.
.
داریم کم کم نزدیک میشیم به روزی که یه پسر از خودش عکس بزاره و زیرش بنویسه
“اینم من بدون آرایش” :|

.

.

.
این پفک جدیدا رو تف می زنی به هم نمی چسبن
از قصد این جوری ساختن تفریحاتمون رو ازمون بگیرن !
.
.
.
رفتم یه سیم کارت همراه اول خریدم
ایرانسل بهم اس داده :فکر نمیکردم بهم خیانت کنی !واست متأسفم!
بای !
.
.
.
ﺯنه ﺑﭽﺸﻮ ﻧﻔﺮﻳﻦ ﻣﻴﮑﺮﺩ : ﺍﻳﺸﺎﻻ ﺑﺮﻯ ﺯﻳﺮ ۱۹ﭼﺮﺥ
ﭘﺴﺮﺵ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﻧﻨﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﺑﻴﺮﺣﻤﻰ ﺯﺍﭘﺎﺳﺸﻢ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩﻯ؟! :|
.
.
.
لازمه عنوان کنم
بزرگترین مقامی که تا امروز بهش رسیدم
وقتی بود که دبستان می رفتم و مامور آب خوری شدم !
.
.
.
دختره میگه:اومدم بپیچم دستم خورد به برف پاک کن
واسه اینکه جلوی پسرای دانشگاه ضایع نشم آب پاشم زدم!
یک دختره دیگه اومده زیرش کامنت گذاشته میگه:زکی!
من موقع راه افتادن خاموش کردم پیاده شدم کاپوت رو زدم بالا
الکی به امداد خودرو هم زنگ زدم و منتظرشون وایسادم ! :lol:
.
.
.
+ چیزمو ول کن !
- خودت چیزمو ول کن !
+ چیز خودمه !
- نخیرم ، چیز خودمه !
“کشمکش دو بچه موش سوسول تازه خارج از کشور رفته بر سر یه تیکه پنیــــــر !”
.
.
.
یبوست چیست ؟
وقتی کودک درون نقش پطروس فداکار را بازی میکند … :D
.
.
.
واقعا چرا مجریای برنامه کودک همشون خاله ان ؟
چرا هیچوقت عمه ها مجری برنامه های کودک نمیشن ؟
.
.
.
امروز داشتم فکر میکردم اگه ۳۰ سال دیگه
به پسرم بگم برام یک سی دی آهنگ قدیمی بزن برام ساسی مانکن میزنه :|
.
.
.
شلوار رنگی میپوشی بپوش …
ولی خدایی دیگه کفش زرد و شلوار قرمز و پیراهن سبز و باهم نپوش
اسمارتیز که نیستی لامصب :lol:
.
.
.
مگس ها ۲۴ ساعت عمر میکنن …
به جز اونایی که میان تو اتاق من …
اونا عمرشون نا محدوده … :|
.
.
.
نظرِ همه دخترا راجع به مردها : فقط بابام خوبه …
.
.
.
قدیما آیفون معمولی بود می گفتیم کیه ؟ طرف می گفت منم …
الان که تصویری شده هرکی زنگ میزنه ژست میگیره بعد زل میزنه به افق !
.
.
.
عزیزم در این که تو هولو یی شکی نیست
فقط ته بار بودی ، یکم لِه شدی !
.
.
.
وحشتناک ترین لحظه ی دوران مدرسه این بود
که صبح دیر برسی مدرسه و ببینی هیچکی
تو حیاط نیست!
.
.
.
امروز دیدم پشت یه نیسان آبی نوشته :
من و ماشینم ، شما همه !!!
با توجه به شناختی که از نیسانای آبی دارم این حرفش کاملا منطقی بود …
.
.
.
نصیحت کردن در خانواده ها باید ساماندهی بشه !
ینی مثل معاینه فنی یه برچسب بزنن روت که قبلا نصیحت شدی
دوباره یکی نیاد در مورد همون موضوع حرف بزنه !
.
.
.
جدیدترین فحش حیف نون : با پس گردنی میزنم تو صورتت !
.
.
.
یکی از فامیلای دورمون اومده عیادت مامانم بهش میگم :
حاج خانوم چای توی لیوان براتون بریزم یا استکان ؟
میگه : ننه من نیومدم یه سر بزنم برم که یه چن روز هستم :|
با من تعارف نکن توی لیوان بریز برام !
فقط تونستم با خیس کردن دمپایی توالت خودمو آروم کنم
.
.
.
حسی که دخترا با خوردن باد به موهاشون دارن پسرا با خوردن باد به شلوار کردی دارن … :D
.
.
.
تمام وسایل و امکانات زندگی ما رو مامانم میزاره “همون جا” ؛
کلا همه چی و هرچی که می پرسی جوابش همون جاست !
.
.
.
گفتی (پ) پات وایسادم
گفتی (م) واست مــــُــردم
گفتی (خ) واست خون ریختم
فقط منتظرم بگی (ت)
تا بزنم تو گــوشِت و تلافـی همه چیُ در بیارم !
.
.
.
طبق آخرین تحقیقات مشخص شد که،
مردان خوب ، همان مردان بدی هستند که هنوز لو نرفتند !
.
.
.
اینکه پدر پولداری نداری مقصر نیستی ولی اگه پدر زن پولدار پیدا نکنی خودت مقصری … :D
.
.
.
دقت کردین تو این برنامه ها که با یه متخصص یا کارشناس دارن گفتگو میکنن،
مجری که سوال میپرسه طرف میگه:
“سوال بسیار خوبی رو مطرح کردین … ! “
.
.
.
شما آقایونی که ادعای پارک دوبل دارید
فسنجون هم بلدین بپزین !؟
.
.
.
احساسی که راننده ها موقع سبز شدن چراغ قرمز دارند،
فضانوردان موقع پرتاب موشک ندارند ! والللا
.
.
.
خواننده شدن دیگه مثل سابق صدا نمیخواد،
فقط یه پدر و مادر میخواد که آدم باهاشون قهر کنه …
.
.
.
یکی از تفریحات مرفه اینه که گوشیتو بزاری جلو اسپیکر تا SMS که میاد
نویز بکنه ۲ ثانیه زودتر بفهمی ذوق کنی !
.
.
.
شماره بعضی آدمارو باید به اسم ایرانسل ذخیره کرد …
البته با تخفیف و منت ویژه !
.
.
.
اینو بدون که :
بدون من هوا سرده الان گرمی نمی فهمی !
.
.
.
من از دوستام انتظار دارم
تو مواردی که حق با من هست ، طرف “حق” باشن
تو مواردی هم که حق با من نیست ، طرف “من” باشن ! :D
.
.
.
رو اعصاب تر از اون گروهی که نمیفهمن آدم دوستشون داره اون گروهی هستن که،
نمیفهمن آدم ازشون متنفره …
.
.
.
اون زمانی که باباها متوجه بشن شلوار جین ۲۰ تومن نیست اون روز ، روز پیوند عاطفه هاست …
.
.
.
وقتی بچه ای: نمیدونم این بچه چه مرگشه نمیخوابه؟
وقتی مدرسه میری: بمیری بچه،بگیر بخواب صبح میخوای بری مدرسه!
زمان دانشگاه: شبها زود بخوابید که سر کلاس چُرت نزنید!
تو سربازی: خاموشیه!نیام ببینم کسی بیدار باشه!
سر کار: آقای محترم ،تو خونتون بموقع بخوابید که سرکار چرت نزنید!
بعد از ازدواج: عزیزم میشه الان بگیری بخوابی؟!فردا در موردش صحبت میکنیم!
وقتی پیر میشی: بابا تو رو خدا بگیر بخواب بذار ماهم بکپیم!
آخر عمری تو بیمارستان: آخره شبِ،بخوابید که صبح زود عمل جراحی دارید!
.
.
.
اعصابمون خورده !!!
میخوایم پاچه یکی رو بگیریم پس سگ درونمون زندس
صبحونه یه عسـل کامل میخوریم
خــرس درونمون هم زندس…
میریم اتاق یادمون میره چی میخواستیم
اسکل درونمون هم زندس…
مگسو رو هوا میزنیم
قــــورباغه درونمون هم زندس…
چمـــــــن میبینم میکنیمش
بز درونمون هم زندس…
طرف میره هنوز عاشقش میمونیم
خــــــر درونمونم زندس…
کلاً باغ وحشی داریم به تنهــــــــــایی !
.
.
.
با من ازدواج میکنى ؟

این خونه

. ̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ ̡͌l̡̡̡̡.__̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̡

اینم ماشین
________
__\__// _/__/
‘—-O—-۰– -

اینم پول

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

اینم خودم

(•̮̮̃•̃)
<//>
_\ /_‬





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط mohammad reza
 



ترول مدرسه پسر ها

ت










نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط mohammad reza

با موتور رفتم خونه دایی ام. موتورو گذاشتم بیرون با کلاه کاسکت رفتم تو. دائیم گفت با موتور اومدی؟ گفتم پ ن پ با اف ۱۴ اومدم! …

***

به دوستم میگم: نمره ها رو زدنا. میگه: با شماره دانشجویی؟ میگم: پ ن پ با شماره کفش. اونایی هم که دمپایی داشتن رو هم مردود کرده…

***

دیشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی می کردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟ پ ن پ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پ ن پ و زهرمارف سوار شو بریم… میگم کلانتری؟ میگه پ ن پ میبرمت لندن

***

با رفقا رفتیم باغمون، سیخ های جوجه رو گذاشتیم رو منقل دیدیم چند جفت مرغ و خروس دارن کنار منقل پرسه می زنن. رفیقم میگه: لونه شون این طرفاست؟ پ ن پ اومدن فیلم ترسناک ببینن

***

رفتم یه قالب مرغ از تو فریزر درآوردم. دوستم میگه می خای بپزیش؟ مگم: پ ن پ خانوادش اومدن از تو سردخونه درش آوردم بدم ببرن دفنش کنن!

***

مرغ عشقم مرده. درحالی که پاهاش رو به بالاست افتاده کف قفس. دوستم اومده میگه: ااا مرغ عشقت مرد؟ پ ن پ کمر درد داشت، دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس.

***

تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه: دزد بود؟ میگم: پ ن پ اومده بود امانتیش رو ببره فقط خواست هیجانش بیشتر باشه!

***

بهرام رادان از یه بابایی آدرس پرسید، طرف میگه ببخشید شما بازیگر نیستین؟ رادان میگه پ ن پ پیک موتوریم!

***

با کلی شوق و ذوق به دوستم میگم: دان ۲ رو. برگشته میگه: تکواندو؟ پ ن پ دان ۲ آشپزی…!

***

رفتم مغازه یه سبد پر خرید کردم، یارو میگه: کیسه هم می خوای؟ پ ن پ فرغون آوردم با اون می برم!

***

لیلی به مجنون گفت: همه این اکرا رو می کنی برا من؟ مجنون: پ ن پ من عاشق آنجلینا جولی ام، تو حریف تمرینی هستی!

***

داشتم تو پارکینگ نایلون های روی صندلی ماشین رو می کندم. همسایه مون اومده میگه ماشین نو خریدین؟ میگم: پ ن پ لواشکه دارم نایلونشو میکنم دور هم بخوریم!

***

دوستم زنگ زده خونه. گوشی رو برداشتم سلام کردم. میگه: تو خونه ای. میگم: پ ن پ لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیام خود را بگذارید… با تشکر!

***

داشتم تلویزیون می دیدم. بعد مادربزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعد به من میگه داشتی میدیدی؟! گفتم: پ ن پ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای بیبینی!

***

منتظر مسافر بودم. خانمه اومده میگه: آقا هفت تیر میری؟ میگم بله. میگه: سوار شم؟ پ ن پ تا هفت تیر دنبالم بدو!

***

رفتم داروخانه. پیرمرده دفترچه بیمه رو داده به مسئول داروخانه. بعد از چند دقیقه مسئول داروخانه داروهاش رو آورده پیرمرده گفت پدرجان می بری؟ پیرمرده گفت پ ن پ همین جا می خورم! بی زحمت یک نوشابه خنک و سالاد هم بیار…

***

رفتم پیش صاف کار ماشین. یه نگاه به ماشین کرد میگه تصادف کردی؟ گفتم پ ن پ از جلو بندی تکراری خسته شدم گفتم برای تنوع با چکش بکوبم توش همه جاش جدید بشه

 

 

 

 

داستان ترسناک (طنز) این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:

دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف ... ، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می‌گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!


اینطوری تعریف میکنه:


من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی. 20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو


ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.


اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!!


راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.


دیگه بارون حسابی تند شده بود.


با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.


من هم بی معطلی پریدم توش.


اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.


وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!


خیلی ترسیدم!


داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد.


هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!


تمام تنم یخ کرده بود.


نمیتونستم حتی جیغ بکشم، ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.


تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.


تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده


نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.


ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو میپیچوند.


از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.


در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.


اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.


دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین


بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم، وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند


یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:


ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم


سوار شده بود!!!؟

 

 

 

 

 

 

اونقدری که من بالش زیر سرمو تا صبح می چرخونم

اگه به جاش توربین بود می تونستم برق کل روستاها رو تامین کنم!

.

.

.

شما اگه دقت کنی همین کلمه “قرقروت” و یا”گوجه سبز”

یا حتی “لواشک ترش” و در بعضی مواقع هم “آب زرشک البالو” خودش…

ادامه جمله رو ول کن

آب دهنتو قورت بده بعد !

.

.

.

دیروز تو خیابون خواستم دوستم رو صدا کنم

به شوخی صداش کردم دکـــــــــتر

همه برگشتن نگاه کردن

اون موقع فهمیدم که ۸۰ درصد مردم این کشور

اگه چیزی تو اعتماد به نفس از من حقیر زیادتر نداشته باشن چیزی کمتر هم ندارن

.

.

.

خبرها حاکی از اونه که گزارشگر قطریه بازی ایران و قطر

هنگام تلفظ اسم اشکان دژاگه در دم جان سپرد !

.

.

.

بَ رَ بَ بَ

همون برو بابای خودمونه

اینو در پاره مواقع با دهنی کج، واسه تضعیف روحیه طرف بکار میبرن !

.

.

.

جای خالیش را نه کتاب پر می کند، نه قهوه، نه حتی سیگار

من دلم گلکسی اس ۳ می خواهد !

.

.

.

هیچوقت به انتخاب های همسرت نخند

به هر حال خودتم یکی از اون انتخابا بودی !

.

.

.

تو دستشویی شیر آبو نیم دور می پیچونی

کل آب شهر ازش میپاشه به در و دیوار و سر و صورتت

حالا ۱۷ دور باید بتابونی تا بسته شه !

.

.

.

خیلی از خواننده ها رو باید بهشون پول داد ک آهنگ جدید ندن بیرون

حق السکوت یعنی !

.

.

.

تو ایران فقط وقتی آرایش عروس رو قبول دارن که دیگه حتی مادرش هم نشناسدش !

.

.

.

دیشب تا ساعت پنج پای کامپیوتر بودم

صبح پا شدم دیدم چشام شده کاسه خون

به لبم داغ جنون به کنارم تو بمون ! نرو با دیگری!

.

.

.

دقت کردین !؟

جاده چالوس از خود چالوس معروف تره!

.

.

.


برای شما هم اتفاق افتاده؟؟!!

ﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻣﯿﮕﯿﺎ

ﻭﻟﯽ ﺧﻨﺪﺕ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻓﺘﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ !

.

.

.

یه سری ادما رو نباید بالا برد

باید بالا اورد

.

.

.

همه ی مردها بد نیستند

بدتر و بدترین هم دارن !

.

.

.

.

.

از جمله سرگرمی های مادرم اینه که

تو خونه بگرده و از این و اون بپرسه اگه اینو نمیخوای بندازم دور !


.

.

.

ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻞ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ :

ﻣﺸﺘﺮﮎ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﯼ ؟

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ

ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﻫﻤشون همین ﺟﻮﺭﯾﻦ !

ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﯾﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻠﯿﺸﻮ ﻭﺍﺳﺖ ﺟﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﮐﻔﺶ ﺑﻤﻮﻧﻦ !

.

.

.

یه روز میرسه نسل بعدی توی تاریخ ادبیاتشون دارن آدرس سایت های ما رو حفظ میکنن

حامد حسینی که بود !؟ نام سایتش را ذکر کنید !(۲۰ نمره !)

.

.

.

میگن تو جهنم یه جایی هست

حالا خودتون میرید میبینید !


.

.

.

اگر نیوتون با سیب جاذبه زمین را کشف کرد

ما با دوسیب جاذبه آسمانها را کشف کردیم! 

.

.

.

یه معلم هم داشتیم انقد آزارش دادیم و شلوغ میکردیم سر کلاسش

رفت مدیر رو آورد سر کلاس گفت : آقای مدیر اینا نمیزارن من درس بدم !

.

.

.

هیچکس تنها نیست . همه یه سرخر و مزاحم دارن !‌

.

.

.

من به عکس تو دست میکشم…

تو بـه عکس من…

دست میکشی از من…

.

.

.

یه دوستی داشتم که اصلا” اهل این سوسول‌بازیا و تقلب و این حرفا نبود.

یه روز قبل از امتحان یه چاقو میزاشت جیبش میرفت دم خونه‌ی استاد

ما شالله الان مهندس قابلی هم شده…

.

.

.

من متوجه شدم تازگیا به لطف کیبورد یه زبان جدید یاد گرفتم !

مثلا میدونم : “سشمشئ ناخذه” میشه سلام خوبی ؟

“خن” میشه اوکی !

“ذغث” میشه بای !


.

.

.

مسابقه پیامکی ایرانسل(هر پیام ۷۵تومان) برنده: هر روز لپ تاپ

سوال :

۱: اب خوبه؟ بله

۲:درخت چه رنگ است؟ سبز

۳:اهن سفت تره یا پنبه؟ اهن

سوال آخر: شخصی که نظریه بوروکراسی پست مدرن را باب کرد که بود و اون روز تو خلوت

خودش به چی فکر میکرد !؟

.

.

.

میدونستم آدم بدشانسی ام ولی نه تا این حد

که بیان دستمو بگیرن ببرنم وسط تا برقصم برق بره !

.

.

.

پیاده شدن از مترو تو ایران مث شنای قورباغه میمونه

باید جمعیت جلوی در مترو رو بشکافی تا بتونی پیاده شی!

.

.

.

بابام بهم میگه یه شامپوی خوب خارجی واسه خودت(!) بخر فردا میخام برم حموم!

.

.

.

ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﺭ ﻧﯿاﻮﺭﺩﻡ:

ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯽ ….

ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻥ ﺍﮔﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪﺷﻮﻥ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻩ

.

.

.

واقعا که مهندس واقعی یه گوسفنده !

روزی ۲۰۰۰ تا پشگل درست می کنه

همش یه اندازست !

.

.

.

کلی پول نرم افزار میدی بعد قبل نصب میپرسه آیا قوانین ما رو قبول داری ؟

خب مثلا فرض کن من قبول نداشته باشم چه غلطی میتونم بخورم !؟

.

.

.

خدا رو شکر که هنوز با خاروندنِ ردِّ کشِ جوراب رویِ پامون

میتونیم یه ذره کیف کنیم!

.

.

.

اینکه توقع داشته باشی چون آدمِ خوبی هستی

دنیا باهات خوب رفتار کنه

مثل اینه که از یه گاو توقع داشته باشی کـــه چون گیاهخواری،بهت حمله نکنه !

.

.

.

آرزو های من خیلی بی حیان

هیچ کدوم جامه ی عمل نمی پوشن !

بی ادبا

.

.

.

کارنامه ایرانی ها :

زبان انگلیسی = ۱۹

زبان فارسی =۱۳ 

.

.

.

بچه رو به مادرش : مامان چرا بابا کچله ؟

مادر : بخاطر اینکه بابات خیلی فکر میکنه!

بچه : پس چرا موهای تو اینقدر بلنده ؟

مادر : خفه شو !


.

.

.

ما تو حمومون وان نداریم

وگرنه تا حالا چن بار خود کشی میکردم خیلی کلاس داره لامصب !

.

.

.

اگر کره ای ها میدونستن تیم های قرمز پوش وقتی ده نفره میشن

تازه جون میگیرن و حریفاشون رو میبرن به داور التماس میکردن که شجاعی اخراج نشه !

.

.

.

الان تو ماهی از سال هستیم که پدرا وقتـی نصف شب بیدار میشن؛

نه کولر روشنه نه بخاری که خاموش کنن، میرن پنجره رو میبندن 

.

.

.

این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم

می خوام بدونم کسی هست «ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی)

در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟


.

.

.

بعضیا هستن یهو آنلاین میشن ؛

طی یه عملیات انتهاری تو ۵دقیقه, ۵۵تا پست میزارنُ آف میشن

امـریـکـا از اینا میترسه حمله نمیکنه…. 

.

.

.

پسر کوچولو بعد از رفتن به رختخواب: بابااااااا

پدر: بله؟

پسر کوچولو: میشه برام یه لیوان آب بیاری؟

پدر: نخیر نمیشه. قبل از اینکه بخوابی گفتم آب می خوری؟ گفتی نه.

۳ دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابااااا تشنه امه، یه لیوان آب میاری؟

پدر: نخیرررر، اگه یه بار دیگه آب بخوای، میام یکی میزنم توی گوشت تا بخوابی.

۵ دقیقه بعد، پسر کوچولو: بابا…. میشه وقتی میای منو بزنی، یه لیوان آبم بیاری !

.

.

.

یکی اومده بهم پی ام داده

دلم میخواد بمیرم ..

  • مرتیکه مگه من عزراییلم ….؟؟ برو بمیر …..!




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط mohammad reza

سال 1230

مرد: دخــتره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…

زن: آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید! نامحرم که تو خونمون نبود. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندید…!!!

مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می‌خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمیشه باید بکشمش... 

بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دخــتر گناهکارشو می‌بخشه.


سال 1280 

مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ 

میکشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی‌کنی از اینحرفا بزنی. تو غلط می‌کنی. حالا واسه من میخوای درس بخونی؟؟؟ 

زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می‌گیره‌ها! 

مرد (با نعره حمله می‌کنه طرف دخــترش): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمیشم. خودت بیا، خودتو تسلیم کنی بدون درد می‌کشمت... 

بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دخــتر گناهکارشو می‌بخشه




سال1330 


مرد:چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون) حالا می‌خوای بری دانشسرا؟ می‌خوای سرمنو زیر ننگ بکنی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می‌کنم... 

زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می‌کنین آ... 

مرد:چی میگی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی اینفساد رو بگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی... 

بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه و دخــتر گناهکارشو می‌بخشه 



سال1380 


مرد:کجا؟ می‌خوای با تکپوش (از این مانتو آستین کوتاها که نیم مترم پارچهنبردن...) و شلوارک (از این شلوار ها که خیلی کم پارچه اسراف می‌کنن!) بریبیرون؟ می‌کشمت. من… تو رو… می‌کشم... 

زن: ای آقا. چی کار به کارش داری. الان دیگه اکثرا همینطورین. 

مرد:من… اینطوری نیستم. دخــتر لااقل یه کم اون شلوارو پائین‌تر بکش که تازانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی‌خواد. بدتر شد. همون طوری باشه بهتره... 


سال1400 

زن:دخــترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنتمی‌پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می‌شه، بسشه دیگه مامی.باباتم قول میده دیگه از این حرفا نزنه... 

بالاخره با صحبت‌های زن، دخــتر خونه از خر شیطون پیاده میشه و بابای گناهکارشو می‌بخشه

 

 

 

 


شمارتو دادم به خواهر یکی  از دوستام میخواد بهت زنگ بزنه ، طلاق گرفته

احتیاج به هم صحبت داره  ، لطف کن باهاش حرف بزن بذار باهات درد و دل کنه

من حسابی ازت تعریف کردم منو ضایع نکنی !!!

(ستاد ایجاد ذوق و روحیه کاذب در مردان !)

.

.

.


دانشمندان به یه نتیجه منطقی رسیدن:

از یه جائی‌ به بعد بحث کردن دیگه فایده ایی نداره،باید فحش بدی !

.

.

.

الان از تیم پرسپولیس که خرابتر نداریم !

پرسپولیستم عزیزم !

.

.

.


تنها راهی‌ که یه زن میتونه یه مرد رو میلیونر کنه

*

*

اینه که اون مرد میلیاردر باشه !!

.

.

.


دﺧﺘﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﭘﺴﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ

ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ چهار ﻭ سی ﻭ هشت ﺩﻗﯿﻘه !!!

.

.



عضنفر به همسرش :

عزیزم اگه موبایلت زنگ نمیزنه بدون منم… چون شارژ ندارم!

.

.

.

.


.

.

.





یه سوالی مغزم رو پریشون کرده:

چرا جمعه این قدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه این قدر از جمعه دوره؟

.

.

.


سه مرحله احمقانه در زندگی

وقت داری! انرژی داری! اما پول نداری!

پول داری! انرژی داری! اما وقت نداری!

پول داری! وقت داری! اما انرژی نداری!

.

.

.

منطقِ پدر و مادر از تحصیل در دانشگاه:

“این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمی تونی‌ باز کنی‌!

.

.

.

رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل؟

میگم پ نه په دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم!

.

.

.

همیشه از بچگی یه موضوعی برام سوال بوده…

این چوب بستنی ها هست که دکتر ها می کنن تو حلق مریض

کیم هاش رو کی خورده!؟

.

.

.

یکی از شباهتهای اکثر خانومها اینه که

طرز تهیه انواع استیک و ژیگو رو از برنامه آشپزی دنبال می کنن

آخرش  شام همون کوکو سبزی رو درست میکنن

 

 

 

 

پریشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی میکردم،

پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ مشعل

المپیکه دارم میبرم لندن!! میگه پـَـَـ نَ پـَـَــــ و زهرمار، سوار شو بریم…

میگم کلانتری؟ میگه پـَـَـ نَ پـَـَــــ میبریمت لندن با پله و مارادونا

هم دوتا عکس بندازی!!

.

.

رسیدیم پشت در خونه ، کلید نداشتم به داداشم میگم کلیدتو بده،

میگه میخوای درو باز کنی؟ میگم پَـــ نَ پـَــــ میخوام بدمش

به حسین تهی از معطلی درش بیارم….

.

از فرنود می پرسن شوشولتو خودت میشوری ؟

میگه پَــــ نَ پـَـَـ میندازم تو ماشین لباسشویی !!

.

۲ ساعته از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه ؟

میگم پــَ نَ پـــَ قناریه متال میخونه!!!!

.

صبح از خواب بیدار شدم، مامانم میگه خوب خوابیدى؟

تا اومدم بگم: پـَـَـ … گفت: پـَـَـ نَ پـَـَـ و زهرمار، پـَـَـ نَ پـَـَـ درده بیدرمون

پـَـَـ نَ پـَـَـ کوفت، پـَـَـ نَ پـَـَـ مرض… گفتم: خوب حالا چرا میزنى؟

گفت: پـَـَـ نَ پـَـَـ میخواى بشینم باهات درد ودل کنم پَـــ نَ پَــــ ش

کنی بذاری فیسبوک؟!

.

رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟

گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کن!

.

با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم.

دوستم میگه:شیرِ؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ… گربه اس باباش

مرده ریش گذاشته!!!!

.

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده

میگه میخوای بند نافو ببری؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم

از مامان بچه شاباش بگیرم!!

.

به یارو میگم حاجی, بزن تو دنده من هول میدم روشن شه.

میگه بزنم ۲ ؟ پَـــ نَ پَـــ بزن ۳ فوتبال داره!!!!

.

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟

میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!

.

داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته،

برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو باز کرده با تعجب میپرسه

حامد تویی؟!!!نرفتی باشگاه؟

میگم:پَــــ نَ پَــــ حامد رسید من دیلیوریشم…

.

به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟

میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پـَــ نَ پـَـــ چسبیده بود

کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد…

.

واسه استخدام رفتم یه شرکتی خانومه میگه :شما

برای آگهی استخدام اومدین؟

گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!!!!!

.

حموم بودم، مامانم می زنه به در میگم بــــــله ؟

می گه حمومی ؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از

رادیو بی بی سی می شنوی. میگه : در زدم بگم مهمونها

اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت

کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم

که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری!!!!

.

رفتم دادگستری یارو میپرسه شکایت داشتید؟

گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه خورده برنج آوردم با ترازوی عدالت وزن کنم !

.

رفتم خونه دوستم کامپیوترش خرابه… میگم پاورت

سوخته کامل! میگه یعنی یکی دیگه بگیرم ؟ میگم پَـــ نَ پَــــ

سوختگیش جدی نیست پماد سوختگی بزنی خوب میشه

.

میگم دیشب یه پشه اومده بود تو اتاقم میگه کشتیش؟

پَــــ نَ پَـــــ اومدم بِزنم، نتونستم ، خونِ من تو رگهاش

جریان داشت! ،یهو گفت بابا …!! بعدشم نشَستیم دوتایی تا

صبح گریه کردیم ، گوشه اتاق

.

رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.یارو اومده میگه میخوای

ثبت نام کنی؟ پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو

سیه مویتو ببینم بروم..

.

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم …

آمپولارو دادم به پرستاره …میگه آمپول بزنم؟

پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

.

عکس نیمه ی راست صورتم رو گذاشتم فیس بوک

اومده میگه : عکس نصفه گذاشتی رو پروفایلت ؟

میگم : پـَ نه پـَ توی حراج بودم ۵۰ در ۱۰۰ تخفیف بهم

خورده این شکلی شدم

.

تو دستشویی به خواهرم میگم آفتابه رو میدی؟ میگه میخوای

خودتو بشوری؟ پ نه پ میخوام آبش کنم بذارم تو یخچال.

 

 

 

 

 

 

 

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی


اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره، به دیوار

تکیه داده و هر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و زیر

لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا

مرد بازدید کننده میپرسه: این آدم چشه؟


میگن: یه دختری رو میخواسته به اسم "لیلا" که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده


مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن، مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به

قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی


میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا


بازدید کننده با تعجب میپرسه: این یکی دیگه چشه؟ میگن: اون دختری رو که

به اون یکی ندادن، دادن به این

.

.

.

.

.

لغت نامه جدید:

Category :این گربه کدوم گوریه؟

Morphine :باید بیشتر فین کنی

Keyboard :چه کسی برنده شد؟

MissCall :دختر نابالغ را گویند

Freezer :حرف مفت

Already :گند زدی به همش رفت

.

.

.

.

.

یارو پدرش تو بستر مرگ بوده می گه بیا بشین کنارم کارت دارم

بعد یه چوب می ده دست پسرش. پسره هم که می خواسته ذکاوتش رو نشون بده قبل از حرف زدن پدرش چوب رو می شکنه. پدره سکته می کنه درجا می میره.

مامانش می گه خاک تو سرت این نی از هفت نسل پیش دست به دست به پدرت رسیده بود! :|

 

 

 

 

 

13:57

.:  ننگ بی پولی (داستان طنز):.

ابوالفتح خان آشنای ما یک خانه به هشتاد و پنج هزار تومان خریده بود. البته امروز دیگر خانه هشتاد و پنج هزار تومانی چیزی نیست که قابل صحبت باشد ولی دوستان و بستگان او این حرفها را نمی فهمیدند و «سور» می خواستند …

 ابوالفتح خان سور به معنی واقعی نداد ولی یک روز ده پانزده نفر از آشنایان نسبی و سببی را برای صرف چای و شیرینی به خانه دعوت کرد. همان طور که حدس می زنید بنده هم جزء این عده بودم. چون میهمانی به مناسبت خرید خانه بود طبعاً تمام مدت صحبت در اطراف خانه دور می زد یکی یکی مهمانان را در اطاقها گردش می دادند و ابوالفتح خان و زنش شمس الملوک می گفتند و تکرار می کردند:

این خانه را مجبور شدیم بخریم و گرنه خانه شش هفت اطاقی برای ما کم است یک خانه رفتیم بخریم به صد و چهل هزار تومان ولی حیف که یک روز زودتر خریدندش.     در همان موقعی که صاحبخانه و زن و خواهر زنش از دارایی خود داد سخن می دادند و هشتاد و پنج هزار تومان را دون شأن خود می دانستند دختر ابوالفتح خان به عجله وارد شد و در گوش مادرش چیزی گفت.

شمس الملوک آهسته موضوع را با شوهر و خواهر خود در میان گذاشت. رنگ از روی آنها پرید به فاصله یکی دو دقیقه هر سه بیرون رفتند من حس کردم یک واقعه غیر عادی اتفاق افتاده است چون پسر ابوالفتح خان با من میانه خوبی دارد کنارم نشسته بود ماوقع را پرسیدم سر را جلو آورد و آهسته گفت:

ـ‌با تو که رودروایسی ندارم. مامان و آقاجون به همه گفته اند خانه را هشتاد و پنج هزار تومان خریده اند در صورتی که کمتر از این قیمت خریده اند. عمه جان مامانم موقع معامله تصادفاً توی محضر بود و فهمید که خانه را چقدر خریده اند آقا جان و مامان خیلی سعی کرده بودند که عمه جان بو نبرد امشب عده ای اینجا هستند چون بقدری فضول هستند که اگر بیاید پته آنها را روی آب می اندازد و حالا علت ناراحتی آقا جان و مامان این است که خبر شده اند عمه جان از سر خیابان به طرف خانه ما می آید.

ـ ممکن نیست از او خواهش کنند که …….

ـ تو عمه جان را نمی شناسی اصلاً گوشش به این حرفها نیست و اگر بفهمد که ما قصد پنهان کردن قیمت حقیقی خانه را داریم مطلب را پشت رادیو می گوید…

در این موقع در باز شد و یک پیر زن هفتاد و چند ساله زبر و زرنگ ولی بدون دندان با روسری سفید وارد شد و بعد از سلام و علیک گرم با همه و بوسیدن اکثریت حضار، نشست و شروع به خوردن کرد و با دهن پر، از اینکه دعوتش نکرده بودند و خودش خبر شده بود بود گله کرد. رنگ روی شمس الملوک مثل دیوار شده بود.

عمه جان گفت:

ـ مرا باید زودتر از همه دعوت می کردید چون من وقتی توی محضر سند را می نوشتند حاضر بودم ……

شمس الملوک و خواهرش میان حرف او دویدند و با هم گفتند:

ـ عمه جان چرا شیرینی میل نمی فرمائید؟

خلاصه مدتی دو زن بیچاره قرار و آرام نداشتند. دائماً مواظب عمه جان بودند چون زن سالخورده پر حرف هر مطلبی را عنوان می شد صحبت را به موضوع خانه می کشید. حتی یک بار هم عمه جان بلامقدمه با دهن پر گفت:

ـ خانه باین قیمت …….

بیچاره خواهر شمس الملوک از فرط دستپاچگی حرفی پیدا نکرد که صحبت او را قطع کند شروع به دست زدن و خواندن »انشاالله مبارک بادا«‌کرد عمه جان با تعجب پرسید که چرا »یار مبارک بادا« می خواند. شمس الملوک و خواهرش نگاهی به هم کردند شمس الملوک گفت:

ـ عمه جان مگر نمی دانید که دختر برادر ابول را همین روزها نامزد می کنند. عمه جان از طرح مسئله قیمت خانه موقتاً منصرف شد ولی میزبانان دیگر به مهمانان توجهی نداشتند و تمام فکرشان این بود که جلوی زبان عمه جانم را بگیرند ولی عمه جان یک جمله در میان به طرف مسئله قیمت خانه حمله می برد عاقبت شمس الملوک بعد از چند لحظه مشاوره زیر گوشی با خواهرش گفت:

ـ راستی عمه جان حمام خانه ما را ندیده اید……

 ـ به به ماشاالله حمام هم داره؟ زمینش هم گرم میشه؟

ـ بعله …الان هم گرمه اگر بخواهید سرو تن لیف بزنید هیچ مانعی ندارد.

بعد از یک ربع اصرار عمه جان را راضی کردند به حمام برود. وقتی از اطاق خارج شد میزبانهای ما نفس راحتی کشیدند. و دوباره مهمانی جریان عادی خود را بازیافت. من به فکر فرو رفتم.

این درد و مرض فقط مال ابوالفتح خان و خانواده او نیست. این گزاف گویی و پز بی جا دادن از درد بدتری سرچشمه می گیرد و آن درد عار و ننگ از بی پولی است که هیچ جای دنیا به این حد و به این شکل نظیر ندارد. مردم، بی پولی و نداری را چنان ننگ می دانند که حاضرند هزار بدبختی را متحمل شوند و کسی فکر نکند و نگوید که پول ندارند و آنهایی که دارند چنان فخر و مباهاتی به آن می کنند که آدم خیال می کند پنی سیلین را کشف کرده اند. بارها اتفاق افتاده است که با دوستی بوده ام و در حضور شخص ثالثی محتویات جیب را بر ملا کرده ام و دوستم به جای من تا بناگوش قرمز شده و پرخاش کرده است که چرا آبروی خودم را می ریزم. همچنین دفعه هزارم بود که می دیدم یک نفر چیزی می خرد و تمام اهل خانه را جمع می کند و به آنها سفارش می کند که قیمت خرید را دو برابر بگویند. همین چند روز پیش از بچه ای که از دست پدرش کتک می خورد وساطت کردم. بیچاره بچه گناهش این بود که حضور عده ای گفته بود ظهر «شیربرنج» خورده ام و دوست دیگری دارم که از ترس زبان درازی بچه اش آبگوشت و اشکنه و تمام غذاهای ذلیل و ضعیف را به عنوان جوجه به پسر سه ساله اش معرفی کرده و در نتیجه وقتی از بچه می پرسند ناهار چی می خوری، بدون تأمل جواب می دهد. جوجه.

این درد و مرض فقط مال ابوالفتح خان و خانواده او نیست. این گزاف گویی و پز بی جا دادن از درد بدتری سرچشمه می گیرد و آن درد عار و ننگ از بی پولی است که هیچ جای دنیا به این حد و به این شکل نظیر ندارد.

   تصادفاً این بچه بینوا هم یک روز از پدرش کتک مفصلی می خورد و علت این بود که ضمن صحبت از ناهارکه مثل همشه «جوجه» بود جلوی آدمهای غریبه گفته بود» نون توی جوجه تیلید کردیم. «

صدای فریاد عمه جان از نقطه دوردستی رشته افکار را پاره کرد. تقاضا داشت که یک نفر برود پشت اورا لیف بزند. بعد از چند دقیقه خواهر شمس الملوک با دستور سری و اکید معطل کردن عمه جان در حمام قرولند کنان از اتاق بیرون رفت. نیم ساعت بعد وقتی دوباره ابوالفتح خان و زنش به پز دادن مشغول بودند عمه جان با صورت سرخ مثل لبو وارد اطاق شد. به زور توی دهن او گذاشتند که مایل است به خانه برگردد. خود ابوالفتح خان از جا پرید و رفت خیابان یک تاکسی دم خانه آورد. درتمام مدت غیبت او زن و خواهر زنش برای منصرف کردن عمه جان از صحبت قیمت خانه، هزار جور پرت و پلا گفتند. و تمام اخبار تازه و کهنه تصادفات و خودکشیهای روزنامه را برای او نقل کردند وقتی تاکسی حاضر شد عمه جان را با سلام و صلوات بلند کردند. از همه خداحافظی کرد. میزبانان نشستند و نفس راحتی کشیدند. ابوالفتح خان عرق از پیشانی پاک کرد. چند لحظه بعد عمه جان از توی حیاط شمس الملوک را صدا زد. شمس الملوک پنجره را باز کرد. عمه جان فریاد زد:

راستی شمس الملوک جون سنگ پا افتاد توی چاهک حمام دنبالش نگردید ….بدهید درش بیاورند، ، بعد یک پنجره سیمی هم روی این سوراخ بگذارید…..

چشم عمه جان، همین فردا می دهم درستش کنند چشم….

عمه جان فریاد زد:

آره ننه جون یک پنجره سیمی که قیمت نداره، شما که پنجاه و هفت هزار تومان پول این خانه را دادید، این سه چهار تومان هم روی آن.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند مرد در رختکن یک باشگاه ورزشى مشغول لباس پوشیدن بودند که تلفن یکیشون که روى نیمکت بود زنگ زد. مرده گوشى را

 

 برداشت، دکمه  صداى بلند آن را فعّال کرد و شروع به حرف زدن کرد. توجه بقیه هم به مکالمه  تلفنى او جلب شد.


مرد: سلام


زن: عزیزم، منم. تو هنوز توى باشگاهى؟


مرد: آره


زن: من الان توى مرکز خرید هستم. اینجا یک مغازه، پالتو پوست خیلى قشنگى داره که قیمتش  سه میلیون تومنه. از نظر تو اشکالى نداره

 

 بخرم؟


مرد: چه اشکالى داره؟ اگه خوشت اومده بخر.


زن: ضمناً از جلوى یک ماشین فروشى رد شدم. یک بنز2007 خیلى خوشگل گذاشته بود پشت ویترین.


مرد: چند بود؟


زن: 45 میلیون تومن


مرد: باشه، بخرش. فقط مطمئن شو که دست اول باشه

زن: عالى شد! آخرین چیز هم این که اون خونه‌اى که پارسال دیدیم یادته؟ صاحبش حالا راضى شده نهصدو پنجاه میلیون تومن بفروشدش.


مرد: بهش بگو نهصد میلیون. فکر کنم قبول کنه. ولى اگه هیچ جورى قبول نکرد.پنجاه میلیون اضافه‌ش را هم بده. خونه  خیلى خوبیه.


زن: باشه. خیلى ممنون. دوستت دارم عزیزم. مى‌بینمت.


مرد: خداحافظ! مواظب خودت باش.

 

مرد تلفن را قطع کرد. بقیه  مردها در رختکن باشگاه هاج و واج به او نگاه مى‌کردند و دهنشان باز مونده بود.


مردى که تلفن را جواب داده بود لبخندى زد و پرسید: این تلفن موبایل مال کى بود؟






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط mohammad reza

آیا می دونستین مریخیا وختی پاشون پیچ می خوره زمین نمی خورن؟
مریخ می خورن
من برم پیِ اکتشافات بعدیم
چقدر باهوشم خدایا ممنونم ازت

.

.

.

مورد داشتیم طرف لقمه ی آخر سحری رو اینقدر نزدیک اذان صبح خورده که فرشته ها از خدا تقاضا ویدئو چک کردن !

.

.

.

اینایی که ازیه آهنگی حرف میزنن بعد آدم یادش نمیاد شروع میکنن کلشوخوندن وهرچی میگی آهان فهمیدم وِل کُن نیستن اینا بیمه درمانی بهشون تعلق میگیره؟

.

.

.

 

دوست دخترم فهمیده که با خواهرش هم دوست شدم میخوان بیان به نامزدم بگن,خیلی بد میشه آخه نامزدم همکلاسیه زنمه ! Neutral

Gem TV

.

.

.

من خسته شدم اینقد به این احسان علیخانی اس ام اس زدم منو دعوت کنه ماه عسل
به هر حال این جــــوونا الگو  میخوان,آخه من تا کی کشف نشم ؟!
.

.

.

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ پسره رفته خواستگاری؛

بعد با اجازه ی عروس و داماد ،خانواده هاشون رفتن تو اتاق با هم آشنا بشن ! Neutral

.

.

.

مورد داشتیم  طرف شبونه میرفته کولر بچه یتیمارو خاموش میکرده که یه وقت فکر نکنن بابا ندارن!

.

.

.

مورد داشتیم دختره تو ماه رمضون اسید پاشیده رو صورتش که سال دیگه بره ماه عسل
احسان علیخانی رو از نزدیک ببینه!

.

.

.

خواستم برم بیرون،بابام گفت:بشین باهات کار دارم.گفتم:رفیقم دم در منتظره.گفت:یا می شینی یا زنگ میزنم پلیس میگم ازت شیشه میخرم … O‎_o
خدا لعنتت کنه حشمت فردوس !

.

.

.

واحد  ر*ی*د*ن مشخص شد:

برزیل بر ثانیه !!

.

.

.

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻫﯿﮑﻠﺶ ﺍﮔﻪ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﺩ ﺷﻪ ﺁﺩﻡ ﺳﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﺮﯾﺎﻟﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪﻩ تو پیجش ﻧﻮﺷﺘﻪ :

work at modeling

یا امام زمان یا ظهور کن یا من همینجا با رضا صادقی پیاده بشم !

.

.

.

وسط گرما تو آفتاب داشتم پیاده میرفتم خونه یهو دیدم یکی داره بوق میزنه ، برگشتم خیابونو نگاه کردم دیدم بابام با ماشین رد

شد و دست تکون داد,رسیدم خونه,از بابام پرسیدم چرا سوارم نکردی ؟؟؟

میگه ماشین تازه خنک شده بود اگه سوار میشدی هوا  گرم میومد تو ! Neutral

.

.

.

 

پسورد وایرلسمو ۲روزه عوض کردم کلن محبوبیتمو تو همسایه ها از دست دادم !
یکی یکی سردو سردتر میشن…
امروز یکیشون بلند به اون یکی می گفت :نامرد گدا نذاشت فیلممو کامل دانلود کنم !!

.

.

.


زنگ زدم پشتیبانی میگم: چرا سرعت اینترنتم کم شده؟
میگه: چون کندی سرعت دارین!
گفتم اجرت با سید الشهدا خیالم راحت شد، یه خانواده از نگرانی در اوردی،پس اینه علتش…!!

.

.

.

مورد داشتیم طرف با باباش دعوا کرده،
رفته کولر فروشی زده…!!

.

.

.

این راننده تاکسیایی ک چراغ میزنن ولی نگه نمیدارن بابای همون دخترایی ان ک آمارمیدن ولی شماره نمیگیرن!

.

.

.

بعضی دخترا با مسواک قهرن ، بعد رژ قرمز هم میزنن

وقتی که میخندن آدم یاد پرچم اسپانیا میفته !

.

.

.

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺳﺎﻣﻮﺭﺍﯾﯽ ﻣﯽ ﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ

ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ 12 ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮕﺠﻮ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ ﺩﻫﺪ.

ﺭﻭﺯﯼ 13 ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮕﺠﻮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ و پدرش را …!

.

.

.

والیبالیستا اگه استعدادشون کشف نمیشد

الان تنها مزیتشون اوردن قوطی حبوبات از طبقه ی بالای کابینت بود !





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط mohammad reza

 
 اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 اعتراف می کنم که: بچه که بودم وقتی فیلم می دیدم، همش با خودم می گفتم چرا هرکی از جلو تیر می خوره، از پشت می افته؟ یعنی روی سمتی که تیر خورده نمی افته. با خودم می گفتم لابد نمی خوان بیشتر تیر بره تو تنشون و دردشون بگیره دیگه…

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 اعتراف می کنم که: بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا، جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف می کنم که: من بودم که روی صندلی معلم کلاس پنجم پونیز و آدامس می چسبوندم، من بودم که همه گچ های پای تخته رو می پیچوندم، من بودم که وقتی یه کلاس خالی گیر می آوردم با گچ روی دیوارهاش برای معلم ها و مدیر و ناظم فحش می نوشتم. من بودم که می رفتم دستشویی مدرسه تمام شیرهای آب رو تا ته باز می کردم و در می رفتم، من بودم که زمستون ها به شوفاژهای کلاس ویکس می مالیدم که حال همه بهم بخوره و کلاس تعطیل بشه…

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف می کنم که: همین که چشم مامانم رو دور می دیدم، هرچی تور و پارچه خوشگل داشتیم اعم از سفید و سبز و سرخابی جمع می کردم. یه لحاف کوچولو هم داشتم خیلی خوشگل بود. بعد می رفتم تو اتاق همه این ها رو با هم می انداختم روی سرم، کلی حال می کردم که مثلا عروس شدم. اون زیر از گرما و کمبود اکسیژن خفه می شدم. می اومدم بیرون نفس می گرفتم، بعد دوباره به عروس بودنم ادامه می دادم! مامانم که وضع رو اینجوری دید یه لباس به اصطلاح عروس واسم خرید…

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف می کنم که: بچه که بودم دوس داشتم ۲۰ قلو دختر داشته باشم!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 اعتراف می کنم که: بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
    تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

  اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط mohammad reza

هر بار دندونم درد میگیره
زنگ میزنم چهارتا کلینیک قیمتا رو میپرسم
خودش دردش خوب میشه

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

تو ﭘﺎﺭﮎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﯾﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﻡ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﻮﺩ
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺳﺮ ﺻﺤﺒﺖ ﺭﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ؟؟؟
ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﯽ ﺧﺸﺘﻢ
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﻥ!

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

وقتی مامانت میگه : “اونجـــــــــا”
منظورش اینه:
کابینت کنار گاز ، طبقه دوم ، پشت قاشق چنگالا
اگر نبود کشو سومی از پایین توی اون قوطیه که 3 تا شبیهـــِـشـَم هست

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

خندیدن به اشتباهاتتان میتواند عمرتان را طولانی کند . . .
” شکسپیر ”
خندیدن به اشتباهات همسرتان میتواند عمرتان را تمام کند . . .
” همسر شکسپیر ”

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

چی به تو میرسه؟!
حال بهم زن ترین جمله حین دیدن فوتبال !

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

یادش بخیر قبلنا جنسیت جوونها دو دسته بود :
۱-دختر خانوما ، ۲-آقا پسرا
الان باید یک دسته دیگه هم اضافه کنیم :
۳-پسر خانوما !
این دسته سوم جدیدا خیلی بیشتر از اون دو دسته قبل شدن !

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻠﭙﺮﯼ ﺟﻮﻥ ﺁﺭﻣﯿﻦ ﻧﺼﺮﺗﯽ ﺭﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯼ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩم
ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺷﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻌﻨﯿﺶ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﻡ ﺑﻔﺮﺳﺖ
ﮐﺴﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﺜﻨﻮﯼ ﺩﺍﺭﻩ ﻗﺮﺽ ﺑﺪﻩ؟ ﻭﺟﻬﻪ ﯼ ﮐﺸﻮﺭﻣﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﻄﺮﻩ …!!
ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﻠﯿﻪ

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻬﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ
ﺻﻴﻐﻪ ﻋﻘﺪ ﻭ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ !
ﻫﻴﭽﻰ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﻳﻨﻮﺭ ﺻﺪﺍﻯ ﺟﻴﻐ ﻮ ﻫﻮﺭﺍﻩ ﺩﻩ ﭘﻮﻧﺰﻩ ﻧﻔﺮﻣﻴﻮﻣﺪ !
ﺍﺻﻦ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪﺍﻳﻦ ﻛﻤﺒﻮﺩﺷﻮﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻴﻜﻨﻪ !
ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﺑﮕﻢ ﺩﺭﺟﺮﻳﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﻦ
ترفند ﺟﺪﻳﺪ ﺩﺧﺘﺮﺍﺱ
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻴﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﻳﻦ !

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

شما در اد لیست حقیرانه خود چیزی دارید که من در
پروفایل کبریایی خود ندارم
شما دوستی چون من دارید و من چون خود ندارم . . . !
کوفتتان

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

هوا سرده بخدا
شما یه کاپشن بپوشین پشتش یه برگه بچسبونین :
«6 سال سابقه بدنسازى»
ما قبول میکنیم ازتون

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

یکی از آرزوهام اینه که
دوربین عکاسیم با آینه ی خونمون به توافق برسن که من دقیقا چه شکلیم !

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

رفتم ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺧﺮﯾﺪﻡ … دﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﺴﺘﯿﺶ ؟
ﻣﯿﮕﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﺮﻩ … ﻣﯿﮕﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﮔﻪ ﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﻤﯿﺒﺴﺘﯿﺶ ؟
اسید لطفا

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

امروز صبح
یه بنده خدایی به من ادکلن ” تام فورد ِ نرولی پورتوفینو ” زد که گویا 2 میلیون قیمتشه !
دیگه خواهشا خودتون درک کنید و با من صوبت نکنید .
خدافز

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

دیشب ماشین دختره خراب شده بود
در یک حرکت خیرخواهانه با دوستام رفتیم هلش بدیم …
روشنش که نکرد هیچ ، تازه چرخ ماشینم انداخت تو جوب ، بعدش پیاده شده
طلبکارانه میگه شما کج هل دادید …

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ناﺳﺎﻟﻤﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻡ ﺯﯾﺮ ﭘﺴﺖ دخترایی که ﺩﻭﺳﺖ پسر ﺩﺍﺭﻥ
ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ : ﻭﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﻭﺯﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ، ﻣﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ .
ﺗﺎ دختره ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻨﺪﯾﻪ 4 ﺗﺎ ﻣﺸﺖ ﻭ ﻟﮕﺪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮐﺎﺕ ﮐﺮﺩﻥ !
ﺩﮐﺘﺮﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﮔﻔﺘﻦ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﯿﺸﯽ !

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

معمولا وقتى میخاى یه چیز خصوصى رو توى جمع شلوغ به دوستت بگى
همه خفه میشن

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﻫﺎ
.
.
.
ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺑﺎ ﻭﺍﯼ ﻓﺎﯼ ﺧﻮﻧﺴﺖ
ﮐﻪ ﺗﺎ ﺳﺮﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﮐﺎﻧﮑﺖ ﺑﻮﺩﯼ
ﻻﻣﺼﺐ ﺍﺯ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻧﺎﺩﺭ ﺳﯿﻤﯿﻦ ﻫﻢ ﺑﺪﺗﺮﻩ

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

تو این فیلم خارجیا که نشون میده مادر و پدره دعواشون میشه یه دفعه بچه میگه :
مامان بابا بس کنید من خستم … بعد مادر پدره شرمنده میشن و دیگه دعوا نمیکنن …
خواستم بگم اینا همش دروغه من اینکارو کردم اون وسط یه کتکی از هردوشون خوردم
که تا یه هفته به دیوار سلام میدادم

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

دختره ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺍﮔﻪ ﺳﺮ ﻓﻠﺶ ﻣﻤﻮﺭﯼ ﺭﻭﺵ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﻭﯾﺮﻭﺳﯽ ﻣﯿﺸﻪ؟
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :
ﻭﯾﺮﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﻭﻟﯽ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﺶ ﺑﺮﯾﺰﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

1مامان بزرگ جیگر دارم بعضی وقتا که میاد خونه ما بابام شبا چراغ دستشویی رو روشن میذاره
تا شبا مامان بزرگم راه رفتن به دستشویی رو گم نکنه
1بار نصف شب بود من خوابم نبرده بود دیدم مامان بزرگم بیدارشد رفت طرف دستشویی
چراغ دستشویی رو خاموش کرد رفت تو!!!
بعد از اینکه در اومد چراغو روشن کرد بعد رفت خوابید…
تا صبح 10 بار رفتم دستشویی از بس خندیدم

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

حرف راستو بچه میگه بچه :
بابا! “مرد” یعنی چی؟

پدر:خـــــــــب! مرد به کسی میکن که به خانواده اش عشق می ورزه
و با تمام وجود از اونها دفاع میکنه. دلسوز خانواده اشه
و هیچکس و هیچ چیزو به اون ها ترجیح نمیده.
تمام تلاشش رو برای خوشبختی اونا انجام می ده
و از هیچ فداکاری دریغ نمیکنه و همه جوره خانوادش رو حمایت میکنه.
بچه: چه باحال! پس من هم میخوام ” مرد” بشم ….درست مثل مامان!

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

تو داروخونه بودم یه دختره اومد درجه تب میخواست
فروشنده گفت دیجیتالیشو دارم که در صورت تب بالا زنگ میزنه
.
.
.
به ریشای ابوبکر البغدادی قسم
برگشت گفت به گوشیم زنگ میزنه یا به تلفن خونمون…!؟

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 

ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ …
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺑﺨﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺁﺭﺍﻡ ﮔﺮﯾﺴﺖ ….
ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺎﺯﻡ ﮔﺮﯾﺴﺖ …
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺑﯽ ﺷﯿﺸﻪ ؟
ﺑﺎﺯ ﮔﺮﯾﺴﺖ..
ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﺩﺍﺭﻩ …!

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

استاتوس طنز فیس بوک

 


این نقطه ضعف منه
خودم گفتم ولی سواستفاده نکنیدااا

 

استتوس خنده دار, استاتوس های طنز و خنده دار فیسبوک

اساتوس طنز فیس بوک

 

این دخترایی که براشون سرمای زمستونو گرمای تابستون فرق نداره
چکمه میپوشن….بااینا کاری نداشته باشین
اینا بازماندگان ارتش هیتلرن درهمه حال آماده باش به سر میبرن !





نوشته شده در تاریخ جمعه 14 آذر 1393 توسط mohammad reza
* شهر استانبول در کشور ترکیه تنها شهر جهان است که در دو قاره مختلف قرار گرفته است.

* احتمال ابتلا به کمر درد در افراد سیگاری دو برابر افراد غیر سیگاری است.

* برزگترین کارفرمای جهان سامانه راه آهن کشور هند با بیش از ۱٫۶ میلیون نفر کارمند می باشد.

* اندازه چشمها در انسانها از ابتهای تولد تا انتها تغییر نمیکند، اما رشد بینی و گوشها هیچگاه متوقف نمی شوند!

* تقریباً بیش از ۱۳۰۰ گونه عقرب وجود دارد که تنها ۲۵ گونه از آنها مرگبار می باشند.

* کم خوابی میتواند سیستم ایمنی بدن شما را ضعیف نموده و قابلیت مقابله با عفونت ها را کاهش دهد!

* یک درخت زیتون تا ۱۵۰۰ سال عمر می کند!

* هر انسان بالغ بطور متوسط در طول روز بیش از ٣٠ هزار فکر از ذهن خود عبور می دهد. ما از طریق عدم کنترل افکارمان زمینه ساز شرایط ابتلا به انواع بیماری ها می شویم. تحقیقات نشان داده است که ترس، به تنهایی باعث بروز بیش از ١۴٠٠ واکنش جسمی و شیمایی و فعال شدن بیش از ٣٠ نوع هورمون میشود.

* �#1705;انادا�واژه ای هندی است به معنای �#1585;وستای بزرگ.�

* ۱۱% از مردم دنیا چپ دست هستند!

* آلبرت اینشتین هیچگاه رانندگی کردن را نیاموخت!

* هر خانم در طول عمر خود بطور متوسط ۲٫۷ کیلوگرم رژ لب مصرف میکند!

* ظرفیت حافظه مغز انسان از ٣ تا ٣٠٠٠ ترابایت تخمین زده میشود. مجموعه دانشنامه ملی بریتانیا که تاریخ ٩٠٠ ساله را شامل میشود، ٧٠ ترابایت حجم دارد!

* ٣٠٠٠ سال قبل مصریان بطور متوسط ٣٠ سال عمر میکردند!

* مردمک چشم هنگام تماشای چیزی خوشایند تا ۴۵% بازتر میشود.

* خفاشها هنگام خروج از غار همیشه به سمت چپ دور میزنند!

* علت اینکه عسل خیلی راحت هضم میشود این است که قبلاً توسط یک زنبور هضم شده است!

* هزینه ساخت کشتی تایتانیک ۷ میلیون دلار و هزینه ساخت فیلم آن ۲۰۰ میلیون دلار بوده است!

* کلمه google از واژه googol به معنای �#1593;دد یک به همراه ۱۰۰ صفر�برگرفته شده است.

* رنگ آبی خاصیت آرام بخشی دارد. باعث میشود مغر هورمونهای آرام بخش ترشح کند!

* ١٠ درصد از درامد دولت روسیه از فروش ودکا تامین می شود!

* تعداد راه های ممکن برای ۴ حرکت اول بازی شطرنج برای هر طرف برابر است با ۳۱۸,۹۷۹,۵۶۴,۰۰۰

* هندوانه نه تنها تشنگی شما را رفع میکند، بلکه برای فرونشاندن التهابات ناشی از بیماریهایی همچون آسم، تصلب شریان، سرطان روه، ورم مفاصل و دیابت نیز بسیار مفید است!

* یک کوسه قادر است یک بخش از خون را در ١٠٠ میلیون بخش از آب تشخیص دهد!

* سمورهای دریایی هنگام خوابیدن دستهای هم را می گیرند تا همدیگر را گم نکنند!

* هزاران سال پیش رنگ هویج ارغوانی بوده است!

* وقتی یک پنگوئن نر عاشق یک پنگوئن ماده می شود، سرتاسر ساحل را جستجو می کند تا زیباترین سنگ ریزه را پیدا کرده و به او هدیه دهد!

* یشترین فرزندی که تا به حال یک زن بدنیا آورده مربوط به خانمی با ۶۹ فرزند می باشد. او دارای ۱۶ دوقلو، ۷ سه قلو و ۴ چهارقلو بوده است.

* اگر یک مورچه به اندازه ابعاد یک انسان بود، می توانست دو برابر سریع تر از یک لامبورگینی حرکت کند!

* روانشناسان ادعا میکنند: وقتی هنگام خوابیدن بالشی را بغل می کنید، آرزو میکنید که کاش آن بالش کسی بود که دوستش دارید و دلتان برایش تنگ شده!

* ثابت شده کلمه �ol�#1548; به معنای خندیدن با صدای بلند، در ۹۰ درصد موارد زمانی که تایپ می شود خبری از خندیدن با صدای بلند نیست!

* بالاترین دو رکورد ثبت شده تست هوشی IQ ( در آزمونهای استاندارد ) هر دو متعلق به خانمها می باشد!

* دانشمندی که بلافاصله قبل و بعد از فوت افراد آنها را وزن کرد نتیجه گرفت که روح انسانها ٢١ گرم وزن دارد!

* �#1575;ضطراب ریاضی�یک اختلال روانی است که افراد مبتلا به آن هنگام حل مسائل ریاضی دچار اضطراب می شوند!

* کمترین درجه حرارت زمین که تا بحال ثبت شده ٨٩- درجه سانتیگراد می باشد.

* هر هفت سال شما حدود نیمی از دوستانتان را از دست می دهید و آنها را با دوستان جدیدتان جایگزین می کنید!

* ٩١٪ از خانمها ترجیح می دهند اولین قرار عاشقانه خود را لغو کنند تا اینکه بدون آرایش سر قرار حاضر شوند!

* گوش دادن به موسیقی با صدای بلند در حس بینایی تداخل ایجاد میکند، به همین خاطر است که وقتی می خواهید به دور دست نگاه کنید هدفونتان را از گوش خود جدا می کنید!

* ذهن ناخودآگاه شما ٣٠،٠٠٠ بار قدرتمندتر از ذهن خودآگاه شما است!

* رکورد جوانترین مادر دنیا مربوط به یک دختر ۵ ساله اهل کشور پرو می باشد.

* هرگز در حین آشپزی و یا زمانیکه در معرض حرارت زیاد و شعله آتش (از قبیل زغال باربیکیو) قرار دارید از لنزهای چشمی استفاده نکنید. چون این لنزها از پلاستیک ساخته شده اند و ممکن است در اثر حرارت ذوب شده و آسیبهای جدی (مانند کوری دائم) به چشم شما وارد کنند.

* کشور فنلاند ۵.۵ میلیون نفر جمعیت دارد. این کشور دارای ٢.٢ میلیون سونا می باشد. مبلغ جریمه عدم رعایت سرعت مجاز در اتوبانهای فنلاند بر اساس درامد فرد متخلف معین میشود. مطابق قانون چراغ جلوی اتومبیل ها در هر ساعت از شبانه روز حین حرکت باید روشن باشند. تلفن عمومی در این کشور وجود ندارد و همه صاحب تلفن همراه هستند.



.: Weblog Themes By Pichak :.


دریافت کد دانستنیها دریافت کد دانستنیها

دریافت کد تغییر شکل موس

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • اخبار | خرید اینترنتی | ماه موزیک